لیوان قهوه من کمتر از سیگار در دست تو ندارد...
ما همه محتاج به عاداتیم
و تو...[آه خدای من که از گفتن " تو" هم لذت میبرم ]
به تو عادت کرده ام
مرا گاه به گاه محروم کن تا لحظه دیدارت، قلبم به تپش بیفتد... درست مثل وقتی که از ندیدنت و نداشتنت به لیوان های پی در پی قهوه فرانسوی پناه بردم...
اگر همراه بوده ایم من به هدفم عاشقم. به مسیر. به تلاش و... به تو!
آخرین جرعه قهوه، زمخت است.
فاصله اندیشه تا زمان پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت ۵:۵۵ ب.ظ دل نوشته ای از فراز| |
برچسب: گار,
نویسنده: پرهام اکبرینژاد