پاییز که میشود دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد.
یک پنجره به سوی جنگل هم نشد، به سوی خیابان باشد لااقل.
و نم باران !!
یک دل سیر تنهایی های خوشبو که انتظار تو را دارد.
و یک لپ تاپ روشن برای نوشتن افکارم.
لیستم کامل شد.
میخری؟
دوستت دارم.
حتی اگر واقعی نباشد باز هم دوستت دارم تا دوستت داشتنت واقعی شود.
برچسب: پاییز و قهوه,
نویسنده: پرهام اکبرینژاد